22:34 - پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ | نویسنده: يوسف محمودی
تو بودی ،و تنهایی و
درهای قفل به هستی
وآدمی که در خلوت تاریکی های خود
به هیچ انگاری خویش می اندیشید
من نهالی بودم که از هیچ تو
ریشه گرفتم ،رویدم، سبز شدم
وممکن نیست این باور را خزان زدن
این امید در خود حل شدن
19 مرداد 96
یوسف محمودی
دسته بندی :
برچسبها: یوسف محمودی, شعر نو, مستی, خزان, هیچ انگاری
برچسب:
نویسنده: پویان امینی